علي بن حسين انصارى شيرازى
432
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
( ريشههاى ) بسيار و ريشهء اين باريكتر از ريشه اسارون بود و نيكوترين آن فربه خوشبوى بود و آنچه به سفيدى مايل بود بد بود و طبيعت آن گرم بود در دويم و خشك بود در سيم چون در كحلها كنند موى مژه بروياند و بول و حيض براند و ورم رحم را نافع بود در طبيخ وى نشستن و يك درم از وى فالج و لقوه را نافع بود و اسحق گويد مضر است به شش و مصلح وى كثيرا بود با عسل و بدل آن سنبل هندى بود نافوخ دلبوث است و گفته شد ناركيوا رمان السعال بود و آن خشخاش است و گفته شد و ناركيو خشخاش سياه است ناب الكلب دندان پيش سگ ديوانه و غير ديوانه و در باب عين در صنعت عظام گفته شد ناغيست نارمشك است و گفته شد ناطف بپارسى قبيطه خوانند آنچه از شكر بود معتدل بود و موافق جوانان و كهلان و پيران بود و مزاجهاى سرد و گرم و سرفه كه از حرارت بود و آنچه به خشخاش بود سودمند بود اصحاب نزله را و حرقة البول را نافع بود و آنچه از عسل بود موافق مزاجهاى سرد و پيران بود ليكن صداع آورد و مولد صفرا بود خاصه جوانان را و آنچه به فستق بود نافع بود سرفه و سينه را و ليكن ثقيل بود و مرخى معده و آنچه به گردكان بود بغايت گرمى بود و معدهء بلغمى را نافع بود و گرده را سود دارد ليكن صداع آورد و تعديل آن به خشخاش و كاهو كنند و آنچه به بادام بود اندك گرمى داشته باشد و سرفه را كه از رطوبت باشد نافع بود فرهنگ نفيسى مىنويسد : ناطف نوعى از حلوا است كه آن را شكرينه گويند نبق رطب بپارسى كنارتر خوانند و عرب نبق دوما گويد طبيعت آن سرد بود در اول و تر بود و گويند خشك بود در اول و آنچه شيرين بود سردى وى كمتر بود و آنچه مايل بحموضت بود سخت سرد بود و وى طبيعت براند و گويند حكم وى و سيب و آمرود متساوى بود و آنچه معتدل بود از وى شكم ببندد و غير معتدل دافع قوت بود از بهر آنكه هضم نشود و مهيج هيضه بود و وى مولد بلغم بود بهتر اينست كه محرورىمزاج بعد از وى سكنجبين خورد و سردمزاج گل انگبين ابو ريحان مىنويسد : نبق ميوه درخت ببر است كه بلغت تازى او را سدر گويند و بپارسى كنار نبق يابس كنار خشك است و سرد و خشك بود وى كمتر از سردى تر بود و در وى تجفيف و تنطيف بود و قابض بود قوت معده بدهد و شكم ببندد و منع نزف و اسهالى كه از ضعف معده بود بكند خاصه چون بريان كنند و با استخوان بكوبند و غذاى اندك دهد